سيد محمد باقر برقعى

4035

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اخلاقت ار نكوست ، نكوبختى اى بشر ! 1762 * ادب آن است كه بيهوده نگويى سخنى 1762 اذا كنت حلوا فالحماة اذا حلو 1971 * ارباب ستم چو خشم مردم ديدند 1125 ارثيه ( شعر نو ) 3792 ارديبهشت آمد ، با كاروان گل 2243 * ارديبهشت‌ماه كه ياقوت احمرى 2510 از آتشستان زمان نيز اخترى سر مىكشد 3139 * از آسمان كجا اين قفس فروافتاد 3062 از آش رشته است لبالب تغارها 1335 * از آن بترس كه آه شبانه‌اى دارد 3685 از آن زمان كه دل پى آن گل‌عذار شد 166 * از آن شد على جانشين پيمبر 1003 از ابر جگر ، به چهره مىبارد اشك 2586 * از اين آهن‌دلى جانا گذر كن ! 3178 از اين خلعت خاكى كالبد نام 2114 * از اينجا مانده ز آنجا رانده‌ام ، درماندگى تا كى ؟ 2071 از بادهء انسانى عرفان جامى 3140 * از باغ بهشت لاله‌زار آوردند 1108 از باغ جهان كس گل اميد نچيد 3299 * از بخت بد به آرزوى دل نمىرسم 3678 ازبس درون سينهء تنگم تپيد دل 1584 * ازبس دل خود ، در قفس سينه فشردم 3264 ازبس ضعيف كرده تمناى او مرا 967 * ازبس‌كه باد و باران ، آزار داد ما را 3013 ازبس‌كه جام باده زدم در هواى هو 3352 * ازبس‌كه در برابر چشمم مصورى 1234 ازبس‌كه گفت كودك لب‌تشنه آب آب 1264 * ازبس‌كه نشستم به فراق رخت اى ماه 859 از بلا خواهى اگر آسوده جان خويش را 656 * از بوستان وصل تو هر گل كه چيده‌ام 1811 از بوسه بزن مهر ، لب سوخته‌ام را 3677 * از بهر تكلم چو گشايى دهنت را 3269 از پا منشين ! خصم بدانديش به كار است 2903 * از پشت شيشه بر من و او مىزد 2071 از تاب درد ، لب به سخن وا نمىشود 2024 * از تاب نسترن گل رويى نمىرسد 854 از تار طره‌ات گرهى گر كه وا شود 2749 * از تو بريدم اميد ، از تو بريدم 3626 از تو به پيش تو شكوه‌ها كنم آغاز 2011 * از تو پرسم صنما وزنهء نازت چند است ؟ 2012 از تو دشمن چون محبت ديد ، يارت مىشود 1595 * از جنت خداى چه مىپرسى اى پسر ؟ 402 از جور يار اين دل غافل چه مىكشد 1998 * از جوش زمين گيرد گرد آب و گلم 1102 از چارهء كار پرسشى كردم دوش 1175 * از چشم تو چون اشك ، سفر كردم و رفتم 529 از حد گذشت صبر تو و انتظار من 2732 * از حيا تا چند زنجيرى به پا باشد مرا ؟ 374 از خاطر عزيزان ، گردن سترد ما را 2854 * از خاك شهيدان خون حق مىجوشد 3225 از خويش مىگريزم در اين ديار باران 749 * از دايرهء كون و مكان صورت ماست 2613 از درد ، دلى پريش داريم 992 * از دشمن آنچه آيد ، من خرده برنگيرم 2404 از دشمنان سفله جدا مىتوان شدن 3275 * از دل برون نرود آرزوى تو 2646 از دل خستهء من گر خبرى بود تو را 1846 * از دو سوى رود ( شعر نو ) 35